دغدغه از دغدغه منتشر شد!
0دوستان سلام. همون طور که اطلاع دارید و عرض کردم قبلا آلبومم آماده پخشه. دمو رو که در مطالب قبلی دانلود کردین و گوش دادین انشالله. امشب یکی از آهنگ های این آلبوم رو منتشر کردیم. به اسم دغدغه. یعنی آهنگ دغدغه از آلبوم دغدغه!
امیدوارم افتخار بدین، دانلود کنید و گوش بدین. انشالله مورد پسندتون قرار می گیره و لحظه های تنهاییتون رو با این آهنگ سپری کنید.
این آهنگ فقط یکی از آهنگ های آلبوم دغدغه است و کل آهنگ های آلبوم ، روز جمعه ۲۹ اردیبهشت منتشر میشن.
لطفا برای دانلود آهنگ، به ادامه مطلب توجه فرمائید…
احمق مثل آدم حرف بزن!
3یه یخچال نو خریدم، یخچال قدیمیه رو گذاشتم دم در روش نوشتم: رایگان! هرکسی خواست، ببره.
هر روز میومدم می دیدم یخچال سر جاشه!
دو سه روز گذشت دیدم اینطوریه رو یخچال نوشتم: برای فروش، ۵۰۰۰۰ تومان!
فردا صبحش اومدم دیدم یخچال رو دزدیدن!
******************************
یکی تعریف میکرد:
رفته بودیم یه جا مهمونی، صاحب خونه یه دختر ملوس داشت، ۳،۴سالش بود، دیوار راستو میرفت بالا!
نازش کردم، بوسیدمش و بهش با لحن بچه گونه گفتم:
خاله دون، جن سالته عجیییجم؟ اسمتو بهم میگی خانومه خوججل؟
چند ثانیه تو چشام نگاه کرد، بعدش خیلی جدی گفت:
احمق، مثل آدم حرف بزن ببینم چی میگی ..!
******************************
بابام داشت روزنامه ورزشی میخوند یهو دیدم بغضش ترکید، گفتم چی شده؟ گفت: داشتم روزنامه میخوندم دیدم نوشته «سردار رویانیان به همراه سردار زارع برای صحبت کردن رفتن پیش سردار عزیز محمدی»، یهو یاد عملیات فتح المبین افتادم!
تازه سردار آجرلو (مدیرعامل استیل آذین) و سردار جعفری (مدیر عامل تراکتور) و سردار اولیایی (مدیرعامل پاس)
پشت خاکریز گیر افتاده بودن و به جلسه نرسیدن!!!!!
******************************
جالب است هواپیمای جاسوسی آمریکا با این همه سیستم رادار گریز و… شناسایی و شکار میشود ولی کاروان مواد مخدر وارد کشور میشود…
[روزنامه خراسان - ستون حرف مردم]
******************************
یه زن و شوهر رو تخت خوابیده بودن، خانومه که داشت خواب می دید ناغافل فریاد میکشه : “شوهرم اومد…” مرد بیچاره از خواب می پره و دستپاچه خودشو پرت میکنه زیر تخت !!
******************************
زمانى که ما مدرسه مى رفتیم، یک نوع املاء بود به نام ‘املاء پاتخته اى’ ، در نوع خودش عذابى بود الیم! براى کسى که پاى تخته مى رفت یه حسى داشت تو مایه هاى اعدام در ملاءعام.. و براى همکلاسى هاى تماشاچى چیزى بود مصداق تفریح سالم..
******************************
همه ما یه جورایی یه زمانی جز اقلیت های هندی بودیم ؛
.چون همه مون یه روزی یه گاوی رو به عنوان عشق می پرستیدیم !!!
دموی آلبوم دغدغه منتشر شد!
32دوستان سلام.
روزگار به کامتون باشه.
به لطف خدا آلبوم بنده حقیر ( مصطفی حسینی )آماده پخش شده. امروز دمویی از این آلبوم آماده کردیم که برای دانلود در این مطلب قرار دادم. در این دمو صرفا همه موقعیت های زیبای آهنگها قرار داده نشده. یعنی شاید زیبایی هایی در آلبوم باشه که در دمو نیست. البته این آلبوم شامل ۸ قطعه آهنگه، اما در دمو ۷ آهنگ رو میکس کردیم. و آهنگی که اسم آلبوم از اون الهام گرفته در آلبوم کلی منتشر میشه. دغدغه!
انشالله که دانلود می کنید و امیدوارم که خوشتون بیاد.
برای دانلود دمو به ادامه مطلب توجه فرمائید…
۱۲۰ سال زنده باشی!؟
2آیا می دانستید که گاهی به هم می رسیم و می گوییم ۱۲۰ سال زنده باشی یعنی چه و از کجا آمده؟ برای چه نمی گوییم ۱۵۰ یا ۱۰۰ سال یا …
در ایران قدیم، سال کبیسه را به این صورت محاسبه می کردند که به جای اینکه هر ۴ سال یک روز اضافه کنند و آن سال را سال کبیسه بنامند (حتما خوانندگان می دانند که تقویم فعلی که بنام تقویم جلالی نامیده می شود حاصل زحمات خیام و سایر دانشمندان قرن پنجم هجری است) هر ۱۲۰ سال یک ماه را جشن می گرفتند و در کل ایران این جشن برپا بود و برای این که بعضی ها ممکن بود یک بار این جشن را ببینند و عمرشان جواب نمی داد تا این جشن ها را دوباره ببینند (و بعضی ها هم این جشن را نمی دیدند) به همین دلیل دیدن این جشن را به عنوان بزرگترین آرزو برای یکدیگر خواستار بودند و هر کسی برای طرف مقابل آرزو می کرد تا آنقدر زنده باشی که این جشن باشکوه را ببینی و این به صورت یک تعارف و سنتی بی نهایت زیبا درآمد که وقتی به هم می رسیدند بگویند ۱۲۰ سال زنده باشی.
خاطرات نوروزی نه سالگی اینجانب!
18
آخرین شنبه سال
ساعت ۹ صبح
امروز مدرسه شلوغ شد، بچه ها کلاس ها را تعطیل کردند، همگی به سالن مدرسه هجوم آوردند و شعار “خانم وکیلی تعطیلی تعطیلی!”سردادند!
خانم وکیلی مدیر مدرسه با قاطعیت پشت میکروفن اعلام کرد که تا سه شنبه کلاس ها برقرار هستند و با عوامل این تجمع های اعتراض آمیز به شدت برخورد می شود.
بچه ها با شنیدن این حرف شیشه ها را شکستند، سطل های آشغال را در سالن خالی کردند و شعار “مرگ بر مدرسه” سر دادند!
همان روز
ساعت ۱۰صبح
خانم وکیلی بالاخره پشت میکروفن مدرسه فرمان آتش بس را صادر کرد یعنی از فردا مدرسه تعطیل است!
آخرین یکشنبه سال
مادر دوست دارد که امسال عید به جنوب برویم و پدر اصرار دارد که به شمال سفر کنیم. من پیشنهاد کردم که در همین تهران بمانیم که هم به شمال نزدیک تر باشیم و هم به جنوب!
پدر می گوید:شما دخالت نکن!
مادر می گوید: این فضولی ها به شما نیامده!
خوشحالم از اینکه بالاخره پدر و مادرم در یک مسئله با هم به تفاهم رسیدند!
آخرین دوشنبه سال
می دانستم که آخر به حرف من می رسند یعنی تعطیلات عید را در همین تهران می مانند حیف که این آدم بزرگ ها هیچ وقت نمی توانند قبول کنند که همیشه حق با ما بچه ها است!
آخرین سه شنبه سال
مادر می گوید: امشب چهار شنبه سوری است
می گویم: مگر امروز سه شنبه نیست؟! پس چرا چهار شنبه سوری؟!
مادر می گوید: در این دنیا هیچ کس شبیه اسمش نیست!
پدر می گوید: درست مثل تو که هیچ وقت شبیه اسمت نبودی زیبا جان!
{از اینجا به بعد مادر چیزهایی می گوید که از نقل آن معذورم اصلا مگر هر حرفی در خانواده ما زده می شود را شما باید بدانید!}
آخرین چهارشنبه سال
می گویم: مادر جان اگر دیروز چهارشنبه بود حتما امروز هم سه شنبه است!
می گوید: برای ما چه فرقی دارد سه شنبه یا چهار شنبه، عید یا غیرعید، بهار یا زمستان اصلا هر چه می خواهد باشد ما که هر روز زندگی مان همین است!
می گوید: سال به سال دریغ از پارسال!
می گوید: مردم شوهر دارند، من هم شوهر دارم!
می گوید: لعنت بر من که زن کارمند جماعت شدم!
می گوید:حالا خاطرم نیست که چند تا خواستگار داشتم. اما یادم هست که خیلی زیاد بودند و حتی باهم دعوا می کردند.
می گویم : مامان زیبا! می دانم از دیروز دلخور هستید اما خوب اینکه شبیه اسم تان نیستید که تقصیر شما نیست!انقدر خودتان را اذیت نکنید.
چیزی نمی گوید فقط ملاقه ای که در دست دارد را به سمت من پرتاب می کند چه بگویم؟! حق هم دارد!
آخرین پنج شنبه سال
امسال هم مادر برای من لباس عید نخرید هر چقدر هم می گویم که نرگس هم کلاسی ام هر سال عید کیف، کفش، شلوار و جوراب نو می خرد می گوید:بچه نباید چشم و هم چشمی کند!
می گویم :یعنی اگر آدم بزرگ ها چشم و هم چشمی کنند ایرادی ندارد؟!
می گوید: به من متلک می اندازی ذلیل مرده؟!
می گویم :من غلط بکنم!
آخرین جمعه سال
امروز طی عملیاتی مخفیـانه موفق به کشف مخفیگاه آجیل های شب عید که مادرم در منطقه ای امن جـاسازی کرده بود شدم و و به آنها دستبرد زدم!
روز اول عید
مادر می گوید: برای عید دیدنی اول باید به خانه مادرمن برویم،
پدر می گوید: اول باید به دیدن پدر من برویم.
من می گویم: اصلا چه طور است پدر بزرگ و مادربزرگ به دیدن ما بیایند؟!
مادر اخم می کند، پدر چشم غره می رود!
همان روز
بعد از ظهر
مادر پیروز می شود و پدر دستمال سفید را به علامت تسلیم بالا می برد
روز دوم عید
امروز به عید دیدنی خاله رفتیم، خاله به من ده هزار تومان عیدی داد. آخ که چقدر برای این ده هزار تومان برنامه دارم !
روز سوم عید
امروز خاله به عید دیدنی ما آمده است، مادر مرا به گوشه ای می کشد و می گوید: کجا گذاشتی؟
می گویم: چه چیز را؟
می گوید: همان ده هزار تومانی را که خاله ات دیروز عیدی داد!
می گویم: در کشوی اتاق اما…
مادر بدون این که به ادامه حرفم گوش کند به اتاق می رود و ده هزار تومانی را می آورد و به پسر خاله ام عیدی می دهد!
روز چهارم عید
ما به خانه عمو رفتیم.
روز پنجم عید
عمو به خانه ما آمد.
روز ششم عید
ما به خانه دایی رفتیم.
روز هفتم عید
دایی به خانه ما آمد.
روز هشتم عید
ما به خانه عمه رفتیم.
روز نهم عید
عمه به خانه ما آمد.
روز دهم عید
می گویم: خسته شدم از بس که ما رفتیم و آنها آمدند.
می گوید: عید دیدنی یعنی همین دیگرتازه امروز نوبت اقوام دورتر است، فردا نوبت همسایه ها، پس فردا نوبت کاسب های محل و الی آخر!
سیزده بدر
امروز صبح یادم افتاد که خانم معلم روز آخر پیک شادی به بچه های کلاس داد که در طول عید وقت شان را به بطالت نگذرانند!
می گویم: پدر جان! کمک می کنید این پیک شادی را حل کنم؟!
می گوید: پس این بیست روز چه غلطی می کردی؟!
سرم را پایین می اندازم و دیگر چیزی نمی گویم. دوان دوان خودم را به مادر می رسانم.
می گویم: مادر جان…
می گوید: چه خوب شد که آمدی کمک کن تا زودتر غذا را آماده کنیم و از خانه بیرون بزنیم اگرنه نحسی سیزده به در دامنمان را می گیرد!
:::















قندون برای قندونی، قندونی برای قندون
2با سلام و وقت به خیر خدمت همه قندونی های عزیز؛
خیلی کوتاه و مختصر عرض کنم که در ایام نوروز مشکلی برای سرور سایت پیش اومد که مسئولین سرور بعد از چند روز مشکل رو حل کردن! اما واقعا جای این رو داره که از دوستان گلم که رو سایت میومدن اما سایت بسته بود معذرت بخوام. بعد از برطرف شدن مشکل سرور، دامنه قندون منقضی شد و ۲-۳ روز طول کشید تا تمدیدش کردم. بابت این هم بسیار پوزش می خوام. امیدوارم قندونی های گل بنده رو بابت این کوتاهی ببخشن و همچنان همچون قبل یار و یاورم باشن تا بتونم با نیروی همیشگی مطلب بنویسم و مطلب های جذاب گردآوری کنم.
از این بگذریم.
اگر خاطرتون باشه چند وقت پیش، حدود ۱ سال پیش! یه مطلب نوشتم در مورد خوانندگی و این چیزا. می تونید این مطلب رو از لینک های زیر بخونید تا اگر نخوندید در جریان باشید:
Help!
پیرو مطلب Help
خدا رو شکر از سال پیش ضبط و تهیه اولین آلبومم رو شروع کردیم و با تمام مشکلات و استرس ها و … ضبط و حتی مراحل پایانی تهیه آلبوم انجام شده و اگر خدا بخواد به زودی زود پخش و منتشر خواهد شد. امید دارم که شما قندونی های دوست داشتنی بیشتر از همه بهم کمک کنید تا این آلبوم رو اکثر افرادی که علاقمند به موسیقی هستند گوش بدن تا بتونم با قدرت بیشتری آلبوم دوم رو کار کنم. پس تبلیغات در مورد این آلبوم جدید فراموش نشه لطفا. اگر تازه در جریان خوانندگی بنده قرار گرفتید و دوست دارید نمونه کاری از بنده گوش کنید به لینک های بالایی مراجعه کنید. یه نمونه کار از ۳ سال و نیم پیش موجوده که با امکانات خیلی ابتدایی ضبط شده.
با درود؛ ارادتمند شما
مصطفی حسینی بروجنی
MHB