اشتراک ایمیلی

به رایگان مشترک مطالب قندون شوید تا مطالب داغ را از دست ندهید. از ایمیل شما استفاده تبلیغاتی نخواهد شد و هر زمان که بخواهید می توانید اشتراک خود را قطع کنید.


آدرس پست الکترونیک:

مرداد, ۱۳۸۹

در مشرق عشق دشت خورشید تویی در باغ نگاه یاس امید تـویـی در بین هزار پونه آنکس که مرا چون روح نسیم زود فهمید تویی

=======================

فردا اگر از راه نمی آمد من تا ابد کنار تو می ماندم من تا ابدترانه عشقم را در آفتاب عشق تو می خواندم

=======================

می دونی اگه خورشید بمیره چی می شه . اونوقت زمین دورتومی گرده . ولی من نمی زارم چون فقط من باید دورت بگردم

=======================

وفای شمع را نازم که بعد از سوختن به صد خاکستری در دامن پروانه میریزد نه چون انسان که بد از رفتن همدم گل عشقش درون دامن بیگانه میریزد

=======================

بابام گفت : عشق کشکه … ! منم جواب دادم : زندگی هم آشه … بدون کشک بی مزه میشه !!!…

=======================

آنگاه که با دستانت واژه عشق را بر قلبم نوشتی سواد نداشتم اما به دستانت اعتماد داشتم، حال سواد دارم اما دیگر به چشمان خود اعتماد ندارم

=======================

یادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانیت در تمام وجودم است عزیزم محبت را در پاکی نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معنی کردم وبدان که زیباترین لحظه هایم در کنار تو بودن است

=======================

وقتی یه بار از یه نفر ضربه می خوری درست مثل این می مونه که با ماشین بهت زده و داغونت کرده ولی وقتی می بخشیش درست مثل این می مونه که بهش فرصت دادی تا دنده عقب بگیره و دوباره از روت رد بشه تا مطمئن بشه چیزی ازت نمونده

=======================

می دونستی اشک گاهی از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هرکسی می تونی هدیه کنی اما اشک رو فقط برای کسی می ریزی که نمی خوای از دست بدی

=======================

در مشرق عشق دشت خورشید تویی در باغ نگاه یاس امید تـویـی در بین هزار پونه آنکس که مرا چون روح نسیم زود فهمید تویی


طبقه بندی: ادبی | پیامک (اس ام اس)  
نوشته شده در تاريخ ۳۱ مرداد ۱۳۸۹ | نظرات (۷)

صبح روز ۳۰ شهریورماه سال ۱۳۸۹ شمسی ایرانی ها که از خواب بیدار شدم از همکار روباتم خواستم تا برای استراحت به اتاقش برود و من کارم را شروع کنم. وقتی خواست از جایش بلند شود گفت: ” خیلی مواظب باش. امروزم یکی از روزای مناسبتی در ایرانه. حواست جمع نباشه اخراجت حتمیه! ” تو دلم گفتم بابا ما رو چی فرض کردی. مثلا روبات بزرگترین موتور جستجو هستیم.
خلاصه کارم رو شروع کردم. به اولین “مبارک باد” رسیدم. جمله این بود: “روز پزشک بر همه پزشکان، پزشک دوستان، خانواده پزشکان، پزشک های بازنشسته، پزشک های تازه استخدام شده، پزشک های عمومی، پزشک های تخصصی، پزشک های فوق تخصصی، پزشک اطفال، پزشک زنان، پزشک مغز، و در آخر به دلیل خستگی تایپیست و  کلیه فامیل های وابسته مبارک باد!!
تازه دو هزاری دستم افتاد که امروز روز پزشک ایرانیهاس و ماشاءالله … خدا به دادم برسه!
این را که ذخیره کردم شنیدم صدای فنم مدام می گوید: “پز پز پز پز پز ….”. موضوع را با مسئول خدمات فنی در میان گذاشتم و او به این نتیجه رسید که فن سیستم دچار حساسیت موضعی شده و امروز باید این صدا را تحمل کرد.
سراغ سایت های دیگر رفتم. به یک مطلب در وبلاگ میهن بلاگ رسیدم . خیلی هم طولانی بود. حدود ۵۶۶۷۶۴۳۴۰ کاراکتر! که در این مقاله ۵۶۶۷۶۴۰۰۰ بار کلمه “پزشک” تکرار شده بود و ۱۳۴ بار هم به صورت “بزشک” نوشته شده بود. با توجه به تکرار کلمه “بزشک” این کلمه دارای معنی همچون پزشک است. این مقاله هم به خوبی ذخیره شد. یک فنجان قهوه آماده کردم و جای شما خالی زدم تو رگ!
به کارم ادامه دادم و به ذخیره کردن اطلاعات دیگر سایت ها پرداختم. از آن موقع به بعد ۷۶۵۸۷۶۵۴۳۲۱۱ بار دیگر مقاله اول را مشاهده کردم و ذخیره کردم که واقعا رکورد عجیبی بود. در این تکرارها هم ۲۳ بار متوجه شدم که ۱۳۴ کلمه “بزشک” این مقاله تکراری به “پزشک” تبدیل شده اند. متوجه شدم که انگار خبری است و برخی از وبسمترها با وبمسترهای دیگر بر سر این کلمه درگیری دارند. دیگر زمان آن رسیده بود که کارم را به همکار دیگرم بسپارم. به همین خاطر با او تماس گرفتم و گفتم که حالم خیلی خراب است و باید به خانه بروم و استراحت کنم اما از ماجرا چیزی نگفتم. او آمد و کار را به او دادم و به خانه رفتم. البته در دلم حسابی به او خندیدم و برایش آرزوی سلامتی روزافزون! کردم.
راستی، بین این مطالب یک مطلب طنز در مورد خاطرات یک پزشک هم در سایت قندون دیدم که پیشنهاد میکنم در فرصتی مناسب بخوانید و لذت ببرید. اسمش بود: “از دل پیچه تا دلهره” خوشحال میشم معنی کلمه دل پیچه و دلهره را برایم ارسال کنید. چون اصلا نفهمیدم معنی این دو کلمه را.
به قول یکی از وبلاگ نویسها، “روز پزشک، پیشاپیش، پس و پیش، بیا و بپیچ، خواستی نپیچ، مهره و پیچ، بر شما ایرانی محترم مبارک باد!”
فن سیستم:”پزش پزش پزشک پز پزشک بزشک بز بز بزش ….. “

با معرفتها، در صورت استفاده از این مطلب، ذکر منبع می کنند!


طبقه بندی: ادبی | دنیای اینترنت | طنز و سرگرمی | مطالب جالب و متفرقه | پزشکی و سلامت  

نوشته شده در تاريخ ۳۱ مرداد ۱۳۸۹ | نظرات (۴)

پزشکان معمولا خاطرات جالبی از کار و بیمارانشان دارند. علت جالب بودن این خاطرات یا بخاطر برخوردهای بانمکی است که بیماران با پزشک یا بیماریشان می‌کنند یا کمبود اطلاعات پزشکی است یا شاید وقوع بعضی اتفاقات در فضایی که سایه مرگ و بیماری در آن وجود دارد خود به خود تبدیل به طنز می‌شود. اما مهم اینجاست که یک پزشک عمومی با ذوق اهل شهرکرد هر از چندگاهی خاطراتش را از این ماجراها در وبلاگش می‌نویسد که بسیار خواندنی هستند:

*گلوی بچه رو که نگاه کردم مادرش گفت: آقای دکتر! گلوش چرک داره؟ گفتم: چرکش تازه میخواد شروع بشه. گفت: این بچه همیشه همینطوره٬ همیشه عفونتش اول شروع میشه بعد زیاد میشه!

*به دختره گفتم: مشکلتون چیه؟ با یه صدای گرفته گفت: هیچی فقط چند روزه که اصلا صدام درنمیره!!

*به دختری که با استفراغ اومده بود گفتم: اسهال هم دارین؟  گفت: حالتشو دارم اما نمیاد!!

*یه خانم حدودا ۵۰ ساله دختر حدودا ۱۸ سالشو آورده بود. به دختره گفتم: مشکلتون چیه؟ گفت: دلهره دارم. مادرش زد زیر خنده و بعد گفت: مامان! دل پیچه نه دلهره!  پرسیدم: چیز ناجوری نخوردین؟ مادرش گفت: چرا «چیسپ» خورده و این بار نوبت دختر بود که بزنه زیر خنده و بگه: مامان چیپس نه چیسپ!

*به آقائی که با سردرد اومده بود گفتم: قبلا هم سابقه داشتین؟ گفت: مثلا چه سابقه ای؟ بعد گفتم: توی خونه داروئی نخوردین؟ گفت: مثلا چه داروئی؟ نسخه شو که نوشتم گفتم: دیگه هیچ ناراحتی نداشتین؟ گفت: مثلا چه ناراحتی؟

*به خانمه گفتم:اشتهاتون خوبه؟ گفت: هروقت بتونم غذا بخورم میتونم بخورم!

*.پیرمرده گفت: همه بدنم درد میکنه غیر از آرنج دست چپم. گفتم: یعنی آرنج دست چپتون درد نمیکنه؟ گفت: نه آرنج دست چپم «خیلی» درد میکنه!

*خانمه اومد و گفت: برام یه آزمایش بنویس. گفتم: چه آزمایشی؟ گفت: نمیدونم.چندوقت بود که هر دو دستم درد میکرد. چند هفته پیش از این دستم آزمایش خون گرفتم بعد دردش افتاد حالا میخوام بگم از این دستم هم خون بگیرن ببینم دردش می افته؟!

*به خانمه گفتم: باید یه آزمایش بدین. گفت: نمیدم! گفتم: چرا؟ گفت: میترسم بفهمم یه مرض ناجوری دارم!

*برای آبسه دندون برای مریض کپسول نوشتم بعد گفت: چند روزه گلوم هم درد میکنه. گفتم: خوب اگه عفونت داشته باشه با همون کپسول بهتر میشه. گفت: اون کپسولو که برای دندونم نوشتین چکار به گلو داره؟!

*.خانمه میگفت: توی آزمایشگاه درمونگاه آزمایش دادم گفتند عفونت داری اما بیرون آزمایش دادم گفتند سالمه! آزمایشهاشو نگاه کردم دیدم توی درمونگاه آزمایش ادرار داده و بیرون آزمایش خون!

*خانمه میگفت: فکر کنم باز گلوی بچه ام چرک کرده. گفتم: از کجا فهمیدین؟ گفت: آخه از دیروز داره دهنش بوی کپسول میده!

*خانمه میگفت: بچه ام چند روزه یبوست داره براش شیاف هم گذاشتم خوب نشد. گفتم: چه شیافی براش گذاشتین؟ گفت: استامینوفن!

*مریضهای درمانگاه تمام شدن و از مطب میام بیرون یه هوائی بخورم. مسئول پذیرش که اهل همونجاست داره با یکی از اهالی روستا صحبت میکنه و ازش میپرسه: داروهائی که دکتر دومی براتون نوشت با دکتر اولی فرق داشت؟ روستائی محترم میگه: خوب معلومه٬ مگه کود حیوونهای مختلف با هم فرق نمیکنه؟ خوب داروهای دکترها هم با هم فرق میکنه!!

*یه پسر جوون با فشار خون پائین اومده بود. گفتم: میتونین بمونین سرم بزنین؟ گفت: نه. گفتم: آمپول میزنین؟ گفت: نه. خانم جوونی که باهاش بود گفت: آقای دکتر لطفا یه شربت ماستی (آلومینیم ام جی اس) براش بنویسین گفتم: چرا؟ گفت: آخه میگن چیزهای شیرین فشار خونو بالا میبرن!

*روز شنبه این هفته یه زن و شوهر بچه شونو آورده بودند. گفتم: چند روزه که مریضه؟ پدره گفت: دو روزه مادرش گفت: نه سه روزه پدره با عصبانیت به مادرش گفت: آخه جمعه که تعطیله!!

*مرده با کمردرد اومده بود، وقتی میخواستم نسخه بنویسم گفت: آقای دکتر! بی زحمت هرچی میخواین بنویسین فقط پماد ننویسین! گفتم: چرا؟ گفت: آخه همه خونواده مون رفته اند مسافرت هیچکسی نیست که برام پماد بماله!

*به خانمه گفتم: کجای سرتون درد میکنه؟ دستشو گذاشت روی سرش و گفت: همین جا درست توی لگن سرم

گل آقا


طبقه بندی: اجتماعی | ادبی | طنز و سرگرمی | مطالب جالب و متفرقه | پزشکی و سلامت  
نوشته شده در تاريخ ۳۰ مرداد ۱۳۸۹ | نظرات (۷)

دراین دنیا نکردم من گناهی فقط کردم به چشمانت نگاهی اگر باشه نگاه من گناهی مجازاتم بکن غیر از جدایی

=====================

زندگی آب روانیست روان میگذرد …………….. آنچه اقبال منو توست همان میگذرد

=====================

تا توانی درجهان خدمت محتاجان کن ××× بدمی یادرمی یاقدمی یاقلمی

=====================

باز بوی باورم خاکستریست ، صفحه های دفترم خاکستریست

=====================

اگر یادتان ماند و باران گرفت … دعایی به حال بیابان کنید

=====================

در دشت فنا هر که سفر داشته باشد/ ره توشه همین بس که جگر داشته باشد

=====================

پیش از اینها حال دیگر داشتم………….هرچه میگفتند باور داشتم

=====================

خنجری بر قلب بیمارم زدند بیگناهی بودم و دارم زدند

=====================

از درد سخن گفتن و از درد شنیدن با مردم بی درد ، ندانی که چه دردیست

=====================

چنان زندگی کن که کسانی که تو را می شناسند، اما خدا را نمی شناسندبه واسطه آشنایی با تو، با خدا آشنا شوند

=====================

شناور بودن خرد، در جهان احساس ، به او میدان بروز و نمو به روش های گوناگون بخشیده است ژرژ سیون

=====================

من واقعاً فرمول دقیقی برای موفقیت نمیشناسم ولی فرمول شکست را به خوبی میدانم ” سعی کنید همه را راضی نگه دارید “

=====================

همچو شمعم به شبستان حرم یاد کنید// یا چو مرغم به گلستان ارم یاد کنید// روز شادی همه کس یاد کنند از یاران// یاری آن است که ما را شب غم یاد کنید

=====================

اگر باد بودم می وزیدم، اگر ابر بودم می باریدم، اگر مهر بودم می تابیدم، اگر خدا بودم می آفریدم تا بدانی دوستت دارم ….

=====================

و حالا لحظه های من گرفتار سکوتی سردو سنگینند.. وچشمانم که تا دیروز به عشقت می درخشیدند نمیدانی چه غمگینند


طبقه بندی: ادبی | پیامک (اس ام اس)  
نوشته شده در تاريخ ۳۰ مرداد ۱۳۸۹ | يك نظر

معمولاً خریـدن کادو برای آقـایـون کــار ساده ای نیست؛اما همچـنان که تعطیلات نزدیک می شـود و زمان تهیه کـادو فــرا می رسد (چه آنرا دوست داشته بــاشیم چه نداشته باشیم) باید به این فکر باشیم که معمای “چه چـیز می تـوانـم بـه او هـدیـه بـدهـم کـه دوسـت داشته باشد؟” را به هر نحوی که شده حل نماییم.
اگر همسری دارید که هر چیزی که فکرش را می کنید، دارد (البته بجز یک لامبورگینی نیم میلیون دلاری)، یا یک برادر که هر روز سرگرمی هایش را تغییر می دهد، و یا پدری که به شما می گوید هیچ چیز نمی خواهد برایش بخرید – به ویژه چیزهایی که خیلی دوست می دارد – بنابراین در این شرایط، تهیه کادوی مورد علاقه هر یک از افراد مذکور، کار واقعاً چالش آمیزی است.
هر چند هیچ هدیه مناسبی وجود ندارد که به وسیله آن بتوان تمام آقایون را راضی نگه داشت، اما این ۶ نکته شما را با ذهنیت خرید هدیه آشنا می کند و به شما کمک میکند هدیه ای را برایشان انتخاب کنید که از ته دل آنرا دوست بدارند.

دعوت می کنم برای مطالعه ۶ راه، به ادامه مطلب توجه فرمائید…


طبقه بندی: آموزشی | اجتماعی  

نوشته شده در تاريخ ۳۰ مرداد ۱۳۸۹ | نظرات (۷)

دخترهمسایه شوهر کرده است

خواهر او مه لقا پز می دهد

بچه آورده زن مشتی حسن

دخترش خیر النسا پز می دهد

دایی زن دایی ام رفته سویس

دایی ام در روستا پز می دهد

بچۀ توران شده دکتر ولی

پوری یک لا قبا پز می دهد

تازه توران هم خودش اند پز است

پیش قوم و آشنا پز می دهد

می خورد هر روز یارو پیتزا

بابت این اشتها پز می دهد

صاحب ماشین مشتی ممدلی

وانکه دارد ماکسیما پز می دهد

یک نفر با مدرک جعلی خود

توی سیما یا صدا پز می دهد

چون شده مهریۀ تاج الملوک

هفتصد شمش طلا ،پز می دهد

زید می فیسد که خیلی شاعراست

مردک شاعر نما پز می دهد

شعرهایش بند تنبانی ست، لیک

باز این پر مدعا پز می دهد

دکتری اسهال را کرده علاج

پس برای این شفا پز می دهد

چون شود تنبان هر مردی دوتا

بابت این ارتقا پز می دهد

پول بابا را پسر داده به باد

پیش هر کس ناقلا پز می دهد

مدرک آزاد دارد گل پسر

مرحبا بر او بجا پز می دهد!

هر که قهرید از ننه خواننده شد

با دو مثقالی صدا پز می دهد

هانیه دارد دوسه تا بوی فرند

بابتش پیش حنا پز می دهد

می پرد هرروز آرش با یکی

با پری و ماندانا پز می دهد

کار فیسیدن شده عادت ، لذا

هم غنی و هم گدا پز می دهد

این مرض واگیر دارد گوییا

ما به او ، او هم به ما پز می دهد

فیس آدم را هوایی می کند

پس نمی پرسد چرا پز می دهد؟

گاهگاهی گر عبادت می کند

ناقلا پیش خدا پز می دهد

پینه بسته طفلکی پیشانی اش

بابت این پینه ها پز می دهد

این وسط «جاوید» با اشعار خود

مثل آن شاعر نما پز می دهد

با تشکر از: محمد جاوید


طبقه بندی: ادبی | طنز و سرگرمی  
نوشته شده در تاريخ ۲۹ مرداد ۱۳۸۹ | بدون نظر

مد شده این روز ها پز می دهیم

پیش هر کس ،هر کجا پز می دهیم

جمعمان هر وقت کامل می شود

یا که می لافیم یا پز می دهیم

کار ما اصلا همین پز دادن است

خوب و خوشحالیم تا پز می دهیم

واقعا خیلی سبک تر می شویم

چون که ریلکس و رها پز می دهیم

هیچ فرقی هم ندارد جای آن

در عروسی یا عزا پز می دهیم

چهره هامان ناز و خوشگل می شود

بس که با ناز و ادا پز می دهیم

یک نفس در خواستگاری هایمان

از سر صدق و صفا پز می دهیم

با نماز و روزه و اعمال هم

دور از چشم خدا پز می دیهم

با قیافه ،لنز ، مو ، گوشی ،لباس

روسری،عینک، طلا پز می دهیم

با عمو ها ،عمه ها، هر کس که شد

دوست ،فامیل ،اشنا پز می دهیم

خال کوبی می کنیم ابروی خود

تازه آن هم تا به تا پز می دهیم

می خریم از بوفه ی دانشکده

کیک با کوکا کولا پز می دهیم

کاش این پز ها کمی معقول بود

گاه خیلی نابجا پز می دهیم

خانعمومان برج دارد در ونک

ما ته یک روستا پز می دهیم

عمه ی داماد ما هر وقت که

می رود اسپانیا پز می دهیم

خاله رعنا رفته ویلای شمال

بعد ما در این هوا ، پز می دهیم

سوپر استار است دختر عمه مان

او خودش نه بلکه ما پز می دیهم

در اتاق سی سی یو، زیر سرم

یا که در حال کما پز می دهیم

در خیابان ، با لباس و کیف و کفش

یا مگان و زانتیا پز می دهیم

این درست ،اما نمی دانم به چی

توی استخر و وسونا پز می دهیم

توی مهمانی که غوغا می کنیم

چون که با هم همصدا پز می دهیم

دائماً با امتیاز این و آن

مد شده این روزها پز می دهیم

با تشکر از: عمو مصطفی


طبقه بندی: ادبی | طنز و سرگرمی | مطالب جالب و متفرقه  
نوشته شده در تاريخ ۲۹ مرداد ۱۳۸۹ | يك نظر

هرچند که روزه است حاجی رمضان

تا خرخره می خورد حقوق دگران

یک ذره غبار اگر رود توی گلوش

از بابت روزه می شود دل نگران

……………………………..

چون ندارم چیز بهر خوردنم

ماه روزه ،روزه خواری می کنم

چون به پایان می رسد ماه صیام

از فراقش آه و زاری می کنم

………………………………………..

یک قطره نبرده از سحر آب به کام

یک ذره نخورده طفلکی گرچه طعام

خورده است طرف تمام سی روز ولی

صدها قسم دروغ و مال ِ ایتام

…………………………………………

صد جور غذا و اشربه بر خوان است

البته که سفره ها همه الوان است

پس لب کلام بشنو ازپیر خرد

ماه رمضان عروسی مهمان است

………………………………………..

مهمان خداییم و خدا دل نگران

از پر خوری شدید مهمان حیران

می گفت شبی خدا به خود اینگونه

بگذر ز صیام و ماه شوال رسان

با تشکر از: محمد جاوید


طبقه بندی: ادبی | طنز و سرگرمی | مطالب جالب و متفرقه  
نوشته شده در تاريخ ۲۹ مرداد ۱۳۸۹ | بدون نظر
کلیه حقوق این سایت ، متعلق به قندون می باشد و استفاده از مطالب با ذکر نام منبع و درج لینک بلامانع است . Design Theme by BlogSkin & CMS Powered by Wordpress