اشتراک ایمیلی

به رایگان مشترک مطالب قندون شوید تا مطالب داغ را از دست ندهید. از ایمیل شما استفاده تبلیغاتی نخواهد شد و هر زمان که بخواهید می توانید اشتراک خود را قطع کنید.


آدرس پست الکترونیک:

اجتماعی

دیشب که با اجازه شما و گلاب به روی شما، می خواستم بروم توالت و … . نشستم بر سر سنگ و گذر عمر بیاندیشیدم. کارم تمام شد و طبق معمول آب را برای شستشو باز کردم و بخشکد این شانس! آب رفته بود حالا کجا… نمی دانم. مهم این است که رفته بود. آن هم بی خبر. خیلی غمگین شدم و یکباره دلم برایش تنگ شد. یکمرتبه به یاد آوردم که عجب جایی گرفتار شده ام. فریاد زدم “مامااااااااا… آب رفتههههههههه” گفت:”همه رفتنی هستیم مادرجان. آب که آبه و …” گفتم “شوخیت گرفته ها. من موندم داخل توالت و شما از انالله و این چیزا حرف میزنی” حالا از من “ماماااااااا…” و از پدرم در حمام” خانم جااااان…..” خلاصه این مادر ما یک آبی تگرگی از یخچال بیرون آورد و ریخت داخل آفتاب اه! و سپردش به ما. ما هم زدیم به بدن و حسابی برفک زدیم. خلاصه این که زدیم بیرون. ای داد بی داد! روز بد نبینید. بعد از بیست دقیقه ای سنگ نشینی تلویزیون را روشن کردم. دیدم اخباره. از جوونی هاش زیاد می گفت! اخبار هم تموم شد (با لحن گوینده بخوانید:) “نرخ هر گرم سکه تمام…. ریال هر گرم نیم سکه…………” بعدش هم طبق معمول “به اطلاع شما بینندگان می رسانیم امروز هر لیتر آب ۱۰ عیار به ارزش ۵۴۴۵۶۴ ریال فروخته شد. در ضمن بازار بورس آب، از تصویب لایحه مالیات بر ارزش افزوده برای آب آشامیدنی خبر داد…”

نتایج اخلاقی:

۱-      هر وقت میرید توالت قبل از تخلیه، شیرآب را چک کنید!

۲-      تا دیر نشده، سری به بازار بورس آب بکوبید و یه جورایی بشید آب بیار مردم و پولی به جیب مبارک بزنید!

۳-      لطفا اگه تشریف بردید بازار بورس آب، حتما نوبت رو رعایت کنید و داخل صف بایستین!

مصطفی حسینی بروجنی


طبقه بندی: اجتماعی | ادبی | طنز و سرگرمی | مطالب جالب و متفرقه  
نوشته شده در تاريخ ۱۸ شهریور ۱۳۸۹ | بدون نظر

سلام دوستای خوب قندونی

این مطلب یه مطلب متفاوت برای شناختن پسرهاست…..

بهتره مطلب رو دنبال کنید تا متوجه بشید قضیه از چه قراره

۱    . پسر ها به واقع به دنبال دخترهای زیبا نیستند .آن ها بیشتر به دنبال افراد مرتب و پاکیزه و افرادی هستند که واقعند بتوانند آنها را در میان دوستان و اجتماع ارائه دهند.

تبصره : قابل توجه دخمر های عزیز که تا میتونند از لوازم خوشگل کننده استفاده می کنند ” طعمه های شما بیشتر به رفتارتون توجه دارن تا خوشگلیتون ” بیهوده پول پدر بدبخت رو حروم نکنید یه آب هم روش!!!

۲ . پسر ها واقعا از رفتارهای سبک و سهل و همچنین در غیر شئونات انسانی بیزارند .

تبصره : قابل توجه خانوم هایی که دست به هر حرکتی میزنن تا آقا رو متمایل به خودشون کنند!!!اصلا می دونستید که خود سکوت محبت آوره ؟؟؟؟؟؟امتحان کنید.

۳ . یه پسر ممکنه واسه مدتی به شما علاقه داشته باشه و بهتون ابراز علاقه کنه اما بعد از مدتی به راحتی شما رو فراموش می کنه.

تبصره : پس وقتی آقایی میگه ” تو در قلب من همچون شمعی هستی که هر گز خاموش نمی شود!!!!مطمئن باشید یه چیزی به کلّه آقا اصابت نموده است .لذا به جای خماری و رفتن به کما و هپروت سعی کنید دل نبندید!

۴٫  وقتی یه پسر به راحتی به شما میگه که ” من تو رو نمی فهمم “در واقع داره به راحتی و به آسانی به شما میگه که شما از راه من جداهستی و در اندیشه افکار من فردی مثل شما نمی گنجد.

تبصره : بابا جان دوست نداره !!!!زورکی نیست که!اگه اصرار کنید مجبوره بگه دوستت داره و شما هم طبق معمول خوشخیالی طی می کنید و ناگهان روزی از همین روز ها کارت عروسی آقا میارن دم خونتون یا تو شرکتتون !!!حالا سطل بیارو اشک خانوم رو پر کن و بریز تو حوض تا حوض پر بشه…..والله

۵٫  وقتی یه پسر باشما حرف می زنه اغلب جملاتی رو مثل “شما معمولا چه کاری می کنید” یا “اغلب چی می خورید؟” رو بکار می برند تا از لکنت زبانشون جلوگیری بکنه یا اینکه روی لکنت زبونشون رو بپوشونه.

تبصره ای و جود نداره ..اول هر ور راجی همینه .

*با تشکر از شما لطفا برای خوندن متن کامل، به ادامه مطلب توجه کنید…


طبقه بندی: اجتماعی | تازه ها | مطالب جالب و متفرقه  

نوشته شده در تاريخ ۱۷ شهریور ۱۳۸۹ | نظرات (۸)

در ادامه فصل دوم کتاب “آیین سخنرانی”، نویسنده توصیه می کند، موقعی که ایده ای را برای سخنرانی انتخاب می کنید عنوان آن را روی پاکت بزرگی بنویسید. اگر در حین خواندن کتاب و یا به هر صورتی نکته ای به ذهنتان خطور کرد آن را روی برگه بنویسید و درون آن پاکت بگذارید.

همچنین می گوید وقتی در یک سخنرانی می رفتم دفترچه ای با خود به همراه داشتم و اگر در سخنان مطرح شده نکته ای به گوشم می رسید که به موضوع سخنرانی آینده من ربط دارد، حتما یادداشتش می کردم. به این صورت متن سخنرانی شما تا لحظه ی آغاز سخنرانی، به روز می شود.

در ادامه در قالب رهنمود استادانه رییس آموزشگاه دینی یل، نکاتی را بیان می کند. حول موضوع سخنرانی همه جانبه . همیشه فکر کنید. با این وجود موضوع سخنرانی در ذهن شما رشد می کند. “براون” رئیس آموزشگاه یل می گوید: “گاهی در نیمه شب از بستر برخاسته ام تا از ترس آنکه مبادا مطالب را قبل از بامداد از یاد ببرم از ایده های خود یادداشت برداری کرده ام…”

همه ایده هایی که به ذهنتان می رسد را فورا یادداشت کنید و باز به دنبال ایده های جدید باشید. آنچنانکه گویی هرگز کتابی راجع باین موضوع برای مطالعه بدست نخواهید آورد. این است راه خلاقیت و تربیت ذهن. از این راه می توانید مبتکر افکار نو باشید… .

آماده کردن متن سخنرانی از هر چیزی مهمتر است. حتی از ایراد سخنرانی. و این آماده شدن متن سخنرانی است که به سخنرانی مسیر میدهد. برای آماده سازی متن سخنرانی بسیار حساس باشید مثلا لینکلن رئیس جمهور ایالات متحده امریکا گاهی برای تهیه سخنرانی این قدر محو در کارش می شد که متوجه حضور بچه اش در کنارش نمی شد. در زمان تهیه متن، و تفکر در مورد مووع سخنرانی آنچنان محود کار بود که خیس عرق می شد.

یک سخنران خوب، آن است که تا لحظه ی سخنرانی مشغول آماده کردن، اصلاح و بازسازی متن سخنرانی اش باشد.

لوتربوبانک کمی پیش از مرگش گفت: “من کلا یک میلیون نوع گیاه آزمایشگاهی بوجود آورده ام تا از بین آنها یکی دو نوع خوب و عالی آن را انتخاب کنم و سپس کلیه انواع پَست آنها را از بین برده ام.” برای آماده کردن متن سخنرانی خوب، باید موشکافانه و با دست و دل بازی کار کرد، صد فکر و ایده جمع کنید و نود و پنج تای آنها را دور بریزید.

مواد و اطلاعات بیشتر از آنچه نیاز دارید برای تقویت اعتماد به نفس شما بسیار موثر خواهد بود و همین طور بر نحوه ی سخنرانی شما. نویسنده به عنوان مثال حال و روز فروشندگانی که قبل از تبلیغ و بازاریابی اطلاعات کامل از کالای خود کسب نمی کنند را می گوید که در فروش و زمانی که مشتریان به طرح سوالات خود می پردازند، به مشکل اساسی برمی خورند.نویسنده همچنین بر این عقیده است که اطلاعات کسب شده را نه تنها برای مشتریان خود بلکه برای خودتان فرا بگیرید.

این بود خلاصه ای از بخش دوم فصل دو از کتاب “آیین سخنرانی“. منتظر مطالب داغ بعدی در این مورد باشید.


طبقه بندی: آموزشی | آیین سخنرانی | اجتماعی  
نوشته شده در تاريخ ۱۵ شهریور ۱۳۸۹ | بدون نظر

بعد از شام نشسته اید و دارید با خانواده سریال تماشا می کنید. ناگهان حال پدربزرگتان خراب می شود. پدرتان در خانه نیست و شما فعلاً مرد اول خانه اید. به ۱۱۵ زنگ می زنید، آمبولانس می آید و پدربزرگتان را سوار آمبولانس می کنید در بین راه آمبولانس خراب می شود و شما را پیاده می کند. سوار یک تاکسی می شوید و پدربزرگتان را به بیمارستان می رسانید، پدربزرگتان را بستری می کنند ولی یکی از داروها در داروخانه بیمارستان وجود ندارد و شما حتماً باید این دارو را از داروخانه های سطح شهر تهیه کنید. به یکی از داروخانه ها سرمی زنید، مسئول داروخانه هست ولی دارو نیست، به بعدی می روید، دارو هست ولی مسئول داروخانه نیست، در دیگری دارو و مسئول داروخانه هر دو هستند ولی قیمت دارو بیشتر از اسکناسهای داخل جیبتان است. کارت عابربانکتان را از جیبتان درمی آورید و به نزدیکترین عابر بانک مراجعه می کنید. با توجه به قوانین احتمالات دو حالت با درصدهای مختلف وجود دارد. یا عابر بانک به شما پول می دهد (۲۰ درصد) یا پول نمی دهد (۸۰ درصد). گزینه اول رخ نمی د هد، نباید هم رخ بدهد! و شما اصلاً تعجب نمی کنید. حال شما سه راه دارید: ۱) به عابر بانک بعدی بروید. ۲) پدربزرگتان را بی خیال شوید. ۳) به بانک بد و بیراه بگویید. گزینه های دوم و سوم که خود به خودی کنار می روند و شما مجبورید به عابر بانک بعدی سر بزنید. عابربانک بعدی در کمال تعجب سالم است. خوشحال می شوید. کارتتان را وارد دستگاه می کنید. رمز عبورتان را وارد می کنید، دستگاه در حال دریافت اطلاعات حساب شما می باشد، منتظر می شوید، منتظر می شوید، منتظر می شوید، دیگر منتظر نمی شوید چون ناگهان سیستم قطع شده و کارت را دستگاه نوش جان می کند. حالا هیچ چاره ای ندارید به غیراز اینکه چشمهایتان را ببندید و دهنتان را بازکنید و به بانک و سیستم مزخرفش بد و بیراه بگویید، مانند … یا… یا… خسته می شوید. دهنتان را می بندید و چشمهایتان را باز می کنید. یک دفعه یادتان می آید که یک کارت دیگر در جیبتان دارید که می توانید از آن استفاده کنید، با سرعت به عابر بانک بعدی مراجعه می کنید … عابر بانک بعدی … عابر بانک بعدی … عصبانی هستید. پایتان گیر می کند به پیاده روهای بسیار مسطح ، با دماغ می روید به طرف پیاده رو، به پیاده رو چیزی نمی شود، فقط دماغتان مقداری منحرف شده و پر از خون می شود، پای چپتان را هم نمی توانید تکان دهید. آینده نگری پدرتان در اینجا حتما به دردتان خواهد خورد، چون پدرتان در زندگی یک تیم فوتبال تشکیل داده و شما می توانید در اینجا از یکی از آن ده برادر کمک بگیرید. اولی را با موبایلتان شماره گیری می کینید ولی خاموش می باشد، دومی در دسترس نیست، سومی اعتباری است و عمرا آنتن دهد، چهارمی را می گیرد ولی آنتن شما می رود، … تا اینکه بالاخره موفق به تماس با دهمی می شوید. او سریع خودش را به شما می رساند. می خواهد شما را به بیمارستان ببرد، دستش را در جیبش می کند ولی پول پیدا نمی کند. کارت عابر بانکش را درمی آورد و به شما می گوید همینجا منتظر باش الان می آیم… .

اکبر نیتی


طبقه بندی: اجتماعی | ادبی | طنز و سرگرمی | مطالب جالب و متفرقه  
نوشته شده در تاريخ ۱۵ شهریور ۱۳۸۹ | بدون نظر

کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟

مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟

پس چرا کسی جواب نمیده؟

یهو یه صدای مهربون! ..مثل اینکه صدای یه فرشتس .بله با کی کار داری کوچولو؟

خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.

بگو من میشنوم .کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟من با خدا کار دارم …

هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .

صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟؟؟

فرشته ساکت بود .بعد از مکثی نه چندان طولانی:نه خدا خیلی دوستت داره.مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟

بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما…

بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛

با تشکر از شما دوست عزیز، دعوت می کنم برای مطالعه متن کامل داستان، به ادامه مطلب توجه فرمائید…


طبقه بندی: آموزشی | اجتماعی | ادبی  

نوشته شده در تاريخ ۱۴ شهریور ۱۳۸۹ | نظرات (۹)

کار و تخصص حرفه ای دیل کارنگی و از خوشی های زندگی او این بوده که از سال ۱۹۱۲ تا حالا در هر فصل نزدیک به ۶۰۰۰ سخنرانی گوش کند و مورد نقد و بررسی قرار دهد. اگر این تجربه در ذهن بیش از چیزهای دیگر تاثیر گذاشته باشد، آن، چیزی غیر از سرعت تهیه متن سخنرانی قبل از اینکه شخص سخنرانی خود را ایراد کند نیست.

همچنین سخنران باید بداند که می خواهد چه بگوید و باید در مورد چیزی حرف بزند که روی خودش خیلی تاثیر گذاشته و نمی تواند آن حرف را ناگفته رها کند. آیا شما شیفته سخنرانی نمی شوید که احساس کنید شخنران با عشق می خواهد آن پیام را به شما منتقل کند؟ در این حالت، سخنران حقیقت مهمی را کشف می کند و سخنان او خود به خود آماده می شوند و تهیه متن سخنرانی برایش سنگین نیست.

آنان چگونه می توانند امیدوار باشند، درحالیکه بدون باروت و سلاح به جنگ می روند تا بر ترس و نگرانی خود غلبه پیدا کنند؟ وبستر گفته است: ” برای من همان قدر غیر قابل تصور است که نیمه آماده جلو شنوندگان خود حاضر شوم تا این که نیمه لخت پشت میز خطابه قرار گیرم! “

آماده شدن یعنی چه؟ و یا این که چگونه می توان این کار را به خوبی انجام داد؟ برخی بهانه کمبود وقت را برای آماده نشدن می آورند از این رو در این بخش به این موضوع می پردازیم.

آماده کردن متن سخنرانی یعنی چه؟

آیا آماده شدن یعنی مطالعه یک کتاب؟ این یک راه آماده شدن است ولی بهترین نیست. ممکن است مطالعه مفید واقع شود اما اگر کسی مطالبی که در یک کتاب خوانده را به عنوان سخنان خودش به شنوندگان قالب کند این کار او کاملا بیهوده است. و سخنان او به هیچ وجه در دل سخنان نخواهد نشست و این روش عبثی برای تهیه سخنرانی هاست.

برای مثال چندی پیش شخصی که از مسئولین یک بانک بود قرار بود در جمعی از همکارانش که در جلسه های من آمده بودند سخنرانی کند. او، طی مدتی که در مترو بود مجله ای را که خریده بود می خواند و مقاله ای با عنوان ” شما فقط ۲ سال برای موفق شدن وقت دارید ” خواند و از بر کرد. به محل سخنرانی رسید. زمان یک ساعته ای منتظر ماند و پس از یک ساعت از جای خود برخاست و سعی کرد به طرز جالب و باورپذیری در مورد مقاله ای که خوانده بود صحبت کند. او طی سخنرانی اش مدام نام نویسنده مقاله را می آورد که فلان کس این حرف را زده و … . سخنرانی او اصلا خوب از اب در نیامد. به او گفتم: ” پیشنهاد می دهم همین مقاله ای که خواندی را دوباره بخوانی و ببینی با حرف های نویسنده موافقی یا مخالف! اگر موافقی ابعاد مختلف مقاله را بررسی کن و اگر مخالفی با دلیل مخالفت کن! و هفته آینده دوباره در همین جلسه سخنرانی کن.

او دوباره مقاله را خواند و فهمید که با نویسنده مخالف است. حال در یک هفته وقتی که داشت مدام به مخالفتش فکر می کرد و هر روز عقاید جالبی به ذهنش می رسید و اطلاعاتش را حول موضوع سخنرانی پربارتر می کرد. موعد سخنرانی فرا رسید. او دوباره سخنرانی کرد اما تفاوت زیادی بین دو سخنرانی که هفته پیش و اکنون توسط یک نفر انجام میشد، وجود داشت. زیرا او این بار سخنانی گفت که مال خودش و پرورده خودش بودند.

به دلیل طولانی بودن فصل دوم کتاب “آیین سخنرانی”، به چند بخش تقسیمش کرده ام و این بخش که مطالعه فرمودید اولین بخش از این فصل بود. منتظر مطالب داغ بعدی ” آیین سخنرانی ” باشید.

برای مطالعه فصل اول این کتاب اینجا کلیک کنید.


طبقه بندی: آموزشی | آیین سخنرانی | اجتماعی  
نوشته شده در تاريخ ۱۲ شهریور ۱۳۸۹ | بدون نظر

باران میبارید…

قدم می زدم…

از گوشه کنار، “قبول باشه!” “التماس دعا” به گوشم می رسید…

قطرات باران خدا را به یادم می آورد…

قطره ای، یک باره لبم را نوازش کرد…

تشنه ام بود… روزه بودم… چیزی به افطار نمانده بود…

همان طور که قدم می زدم شنیدم ” الله اکبر… “

آنقدر تشنه بودم که قطرات باران را با زبانم گرفتار دهانم می کردم…

آری… روزه ام را با ، باران ، باز کردم…

در دل زمزمه کردم که خدایا تویی الله، تویی بنده نواز، تویی روزی رسان…

روزه ام را هر چند ناچیز، قبول بفرما…

مصطفی حسینی بروجنی


طبقه بندی: اجتماعی | ادبی | دل نوشته  
نوشته شده در تاريخ ۱۰ شهریور ۱۳۸۹ | نظرات (۴)

احمدی‌نژاد: فرهنگیان خبرهای خوشی درباره افزایش حقوق خواهند شنید.
به زودی خبر خوشی در زمینه صنعت هسته‌ ای کشور اعلام خواهد شد.
یکی از مسئولان: زنجیره خبرهای خوش شتاب خواهد گرفت.
رئیس انجمن روانپزشکان: ۲۵ درصد جمعیت ایران به بیماری روانی مبتلا هستند.

منبع: گل آقا


طبقه بندی: اجتماعی | طنز و سرگرمی | مطالب جالب و متفرقه  
نوشته شده در تاريخ ۹ شهریور ۱۳۸۹ | نظرات (۴)
کلیه حقوق این سایت ، متعلق به قندون می باشد و استفاده از مطالب با ذکر نام منبع و درج لینک بلامانع است . Design Theme by BlogSkin & CMS Powered by Wordpress